خداحافظ گاری کوپر

ناشر: نیلوفر
تاریخ نشر: 1391
تعداد صفحه: 288
شابک: 978-964-448-142-0
قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شومیز
وزن: 323 گرم
رتبه فروش: #130 (مشاهده پرفروش ترین ها)
موجودی: تهیه از مراکز پخش کتاب.
در حال حاضر در انبار موجود نیست، تهیه از مراکز پخش کتاب توسط آدینه بوک.
240,000 ریال 216,000 ریال
تخفیف: 24000 ریال (10%)
ویژه یلدا
خریداران به همراه این کتاب، موارد زیر را نیز سفارش داده اند
مرور کتاب
گزیده

کسانی که عقاید احمقانه شان را ابراز می کنند اغلب بسیار حساسند. هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد کمتر باید با او مخالفت کرد. کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت می کند و این خود محکی برای شناختن انسان هاست.

میلیون ها و میلیارد ها آدم توی این دنیا هست که همشون می تونن بی تو زندگی کنن. اما آخه چرا من نمی تونم؟! این درد رو کجا ببرم؟! من نمی تونم بی تو زندگی کنم! کاری که هر کسی می تونه بکنه، کاری که از یه بچۀ پنج ساله بر می آد از من بر نمی آد. دنیا را باید عوض کرد. باید همه باهم متحد بشن تا دنیارو عوض کنن. ولی آخه اگه همه می تونستن باهم متحد بشن دیگه برای چی دنیارو عوض کنن؟

از همین می ترسم. به کسی یا چیزی عادت می کنی، اون وقت اون چیز یا اون کس قالت می گذاره. اون وقت دیگه هیـچ چیـز برات باقی نمی مونه.

کلمات همیشه مالِ دیگران است. یک جور میراثی که مثل آوار روی آدم خراب می شود. چون آدم همیشه به زبانی حرف می زند که ساخته ی دیگران است. آدم در ایجاد آن هیچ دخالتی نداشته و هیچ چیز مال خودش نیست. کلمات حکم پول تقلبی را دارند که به آدم قالب کرده باشند.

توضیحات

یک هجویه تمام عیار؛ رمانی سراسر نیش و کنایه به آن چه شاید بتوان ملالت های تمدن اش خواند با متلک های گاه و بی گاه به رویای زندگی بهتر طبقه فرو دست و رؤیای زندگی روشنفکرانه طبقه فرا دست.

خداحافظ گاری کوپر در روزهای اوج جنگ سرد نوشته شده؛ روزهایی که یک خط جهان را به دو قسمت تقسیم می کرد و سردمداران هر منطقه، وعده زندگی بهتر را به شهروندان خود می دادند. گاری البته به نیمه غربی جهان تعلق داشت، اما محل تولدش، احتمالا علقه های شرقی هم برایش ساخته بود که بتواند در رؤیای آمریکایی غرق نشود و تناقض های آن را ببیند. پس شخصیتی خلق می کند که از آمریکا فرار می کند اما به شوروی نمی رود. می رود در کشوری که همواره بی طرف بوده؛ سوئیس. در سوئیس هم در شهر نمی ماند، به نوک قله پناه می برد و به خودش می قبولاند که لذت زندگی اش اسکی کردن با خطر یخ زدن است و این لذت او را از همه ملالت های تمدن بی نیاز می کند: لنی بعضی وقت ها حیران می ماند که چرا اغلب این بی خانمان های برف پرست آمریکایی اند. حتما برای این بود که وقتی آدم کشوری به این بزرگی و نیرومندی پشت سر دارد، راهی جز فرار برایش نمی ماند. آمریکا کشور عجیبی است. هیچ امکان خلاصی از آن نیست... خوبی کار در اروپا این است که همه رؤیای آمریکایی در سر دارند. برای ماشین رختشویی و اتومبیل نو و خرید قسطی سر و دست می شکنند.

مشاهده موارد مشابه بر اساس موضوع