کوچینگ، به عنوان یک روش اثربخش مبتنی بر پرسش گری، گوش دادن همدلانه و خودآگاهی، پاسخی به همین نیاز بنیادین است. کوچینگ صرفا یک مهارت یا تکنیک نیست، بلکه نوعی نگاه به انسان و ظرفیت های بالقوۀ اوست. نگاهی که بر این باور استوار است که انسان، در بستر رابطه ای حمایتی و محترمانه، می تواند از سردرگمی به شفافیت، از تردید به تصمیم و از ایستایی به اقدام برسد. نقش کوچ، در این فرایند، نه معلم است و نه مشاور؛ بلکه همسفری ا ست کنجکاو و با مهارت، که مسیر کشف و انتخاب را برای مراجع روشن تر می سازد.
هدف این کتاب، پرداختن به "رویکردهای کوچینگ" است؛ یعنی آن چارچوب های نظری، فلسفی و روان شناختی که به فرایند کوچینگ عمق، جهت و معنا می بخشند. درواقع، رویکردها همان عینک هایی هستند که کوچ از طریق آن ها به مراجع، به مسئله و به تغییر نگاه می کند. بدون رویکرد، کوچینگ به مجموعه ای از سؤال های پراکنده و تکنیک های مکانیکی بدل می شود؛ اما با داشتن یک رویکرد مشخص، کوچ می داند که چه می پرسد، چرا می پرسد و چگونه می خواهد با مراجع وارد فرایند تحول شود.