کتاب عقاید یک دلقک

ناشر: چشمه
تاریخ نشر: 30 مهر 1399
تعداد صفحه: 354
شابک: 978-964-5571-76-2
قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شومیز
وزن: 319 گرم
رتبه فروش: #204 (مشاهده پرفروش ترین ها)
در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
خریداران به همراه این کتاب، موارد زیر را نیز سفارش داده اند
مرور کتاب
از کتاب نیوز

رمانی از هاینریش بل (1917-1985)، نویسنده آلمانی، که در 1963 منتشر شد. هانس اشنیر دلقک، تنها به اتاق خود در بن، پناه برده است و چند ساعت شکست های زندگی عاطفی و حرفه ایش را جمع بندی می کند تا بعد برود مانند گدایی بر پله های ایستگاه راه آهن بنشیند و بازگشت ماری، زن محبوبش را که از دست داده است و هم امروز باید از سفر ماه عسل به رم بازگردد، انتظار بکشد (یا به هرحال چنین وانمود کند). کتاب تک گویی بلندی، ساخته از «ملاحظات» (یا عقاید) آدمی سرخورده و مایه گرفته از خاطره های شخصی است که تنها چند مکالمه تلفنی و ملاقات کوتاه پدر آن را قطع می کند. هانس اشنیر، برخلاف اکثر شخصیتها در داستانهای کوتاهی که بول پس از جنگ نوشته است، در خانواده ای بورژوا به دنیا آمده است. استعدادش در کار معرکه گیری، از او (در دل جامعه ای مرفه) انسانی مرتد ساخته است. او به نسلی تعلق دارد که اگرچه جوانتر از آن بودند که در آخرین دسته های هیتلری نام نویسی کنند اما در میان شعارهای ناسیونال سوسیالیستی بزرگ شده اند. جامعه نو مرفهی که بر ویرانه ها بنا شده است، در چشم او به طور قطع مشکوک است؛ بدان لحاظ که دست اندرکاران آن، که همگی کمابیش بدنام اند، امروزه به بهای کمی برای خود وجدان راحت خریداری می کنند: حتی مادر او رئیس «کمیته ای برای نزدیک ساختن نژادها» است. در حال و هوای بازسازی، کاتولیسیسم به اصطلاح «ترقی خواه» که در محاول بورژوایی بن خودنمایی می کند، در ریاکاری عمومی سهیم است. همه ترش رویی هانس اشنیر بر همین کاتولیسیسم متمرکز است؛ وانگهی انگیخته از دلایلی شخصی است: ماری که مدت شش سال همدم او بود، ترکش گفته است تا با یکی از همان «کاتولیکهای متجدد و سرشار از آینده»، که از دست اندرکاران جلو صحنه است، ازدواج کند.

اشنیر مدعی است که رنگ و روغن «صادقانه» چهره معرکه گیر را در برابر ریاکاری اجتماعی قرار می دهد. اما، دهن کجی دلقک، که با طرز پاسخی زیباشناختی-اخلاقی شکل می گیرد، مضحک است. مؤخره عجیب و غریبی که طی آن هانس اشنیر ورشکستگی خود را با خوشرویی به نمایش درمی آورد، تصویری حاکی از تسلیم و رضا از هنرمند به دست می دهد. و آخرین کلام رمان می گوید که، با این حال، «به آوازخواندن ادامه داد». عقاید یک دلقک به حق رمان پایان عصر آدناوئر [صدر اعظم آلمان] است.

در بخشی از کتاب عقاید یک دلقک می خوانیم

وقتی وارد شهر بن شدم، هوا تاریک شده بود. هنگام ورود، خودم را مجبور کردم تن به اجرای تشریفاتی ندهم که طی پنج سال سفرهای متمادی انجام داده بودم: پایین و بالا رفتن از پله های سکوی ایستگاه راه آهن، به زمین گذاشتن ساک سفری، بیرون آوردن بلیت قطار از جیب پالتو، برداشتن ساک سفری، تحویل بلیت، خرید روزنامه عصر از کیوسک، خارج شدن از ایستگاه و صدازدن یک تاکسی، پنج سال تمام تقریبا هر روز یا از جایی مسافرت کرده بودم و یا اینکه به جایی وارد شده بودم، صبح ها از پله های ایستگاه راه آهن بالا و پایین می رفتم و بعداز ظهرها از آن پایین و سپس بالا می رفتم، با تکان دست تاکسی صدا می زدم و در جیب شلوار خود به دنبال پول برای پرداخت کرایه می گشتم، از کیوسک ها روزنامه های عصر را تهیه می کردم و در گوشه ای در درونم از این روند دقیق یکنواخت لذت می بردم. از وقتی که ماری به قصد ازدواج با تسویفنر کاتولیک مرا ترک کرده است، این جریان یکنواخت و تکراری بدون اینکه در آرامش و عادت من در انجام آن خللی وارد سازد، شدت هم یافته است.

معیار محاسبه ی فاصله ی بین راه آهن تا هتل و بالعکس تاکسی متر است؛ دو مارک، سه مارک، چهارمارک و نیم از راه آهن تا هتل. از وقتی که ماری رفته، نظم عادی زندگی ام دچار خلل شده است، تا جایی که بعضی وقت ها هتل و ایستگاه راه آهن را با یکدیگر اشتباه می گیرم، با حالتی عصبی در اتاق دربان هتل به دنبال بلیتم می گردم و یا از مأمور باجه ی بلیت فروشی شماره ی اتاقم را می پرسم، چیزی که شاید آن را بتوان سرنوشت نامید، شغل و وضعیت مرا به خاطرم می آورد: این که من یک دلقک هستم. عنوان رسمی این شغل کمدین است؛ موظف به پرداخت مالیات به کلیسا نیستم، بیست و هفت ساله ام و نام یکی از برنامه هایم «ورود و عزیمت» است.

یک نمایشنامه ی بی کلام تقریبا طولانی که هنگام اجرای آن، تماشاگران تا آخرین لحظه، ورود و عزیمت را با یکدیگر اشتباه می گیرند. از آن جایی که این برنامه را اکثرا در قطار یک بار دیگر تمرین می کنم (که دارای بیش از ششصد حرکت است و من باید همیشه طرح رقص و حرکات را در خاطر داشته باشم)، چنان در رؤیاها و خیالات خودم غرق می شوم که قطار از ایستگاه مورد نظر من می گذرد. آنگاه به اجبار به هتلی پناه می برم و به دنبال برنامه ی حرکت قطارها می گردم و به منظور از دست ندادن قطار بعدی از پله ها بالا و پایین می دوم، در حالی که نگرانی من بی مورد است و تنها کافی است به اتاقم بروم و خود را برای اجرای نمایش آماده کنم. خوشبختانه در بیشتر هتل ها مرا به خوبی می شناسند؛ تغییر و تنوع در حرکتی که پنج سال تمام به طور یکنواخت تکرار می شود، بعید به نظر می رسد. و علاوه بر این، مدیر برنامه ام که خصوصیات مرا خوب می شناسد، تمام تلاش خود را برای سازماندهی بدون اشکال برنامه هایم به کار می بندد. من هم به نوبه ی خود سعی می کنم به آنچه او «حساسیت روح هنرمند» می نامد، احترام بگذارم و به محض این که در اتاقی در هتلی استقرار پیدا می کنم، فضایی از آرامش و آسودگی محیط اطرافم را فرا می گیرد: شاخه های گل در گلدان؛ هنوز پالتویم را از تن در نیاورده و کفش هایم (از کفش متنفرم) را به گوشه ای پرتاب نکرده ام که مستخدمه ی زیبای هتل برایم قهوه و کنیاک می آورد، سپس شیر وان حمام را باز می کند و با اضافه کردن مقداری داروی گیاهی آن را معطر و خوشبو می سازد. در وان حمام شش یا حداقل سه روزنامه را که مطالب جدی و مهمی هم در آنها درج نشده اند ورق میزنم و دست آخر با صدای نسبتا بلندی سرودها و آوازهای مذهبی را که هنوز از دوران مدرسه ام به یادم مانده اند، می خوانم. والدین من که پروتستان هایی متعصب هستند، پس از جنگ، چنان که مد روز شده بود، در برابر شکلی از آشتی مذهبی سر تعظیم فرود آورده و تسلیم شدند و مرا به یک مدرسه ی کاتولیک فرستادند. من فردی مذهبی نیستم، حتی به کلیسایی نیز وابسته نیستم و آوازها و سرودهای مذهبی را تنها به علت تأثیر روانی شان زیر لب زمزمه می کنم: آنها برای فراموش کردن دو درد که طبیعت در وجودم به ارث گذاشت به من کمک می کنند؛ یعنی بیماری مالیخولیا و سردرد. از وقتی ماری به فرقه ی کاتولیک ها پیوسته است (اگر چه خود ماری کاتولیک است، ولی به اعتقاد من این بیان بجا و معقول است)، شدت این دو درد و رنج هم افزایش یافته است، طوری که حتی سرودها و مناجات های دسته جمعی کلیسا هم که تا به حال کمک حال من برای مبارزه با این دردها بودند، دیگر مؤثر نیستند.

 

کتابهایی با موضوع های مشابه
مشاهده موارد مشابه بر اساس دسته بندی